|
مویه ای برای همه فرشته های غزه خدايا صدای انفجار آمد و آسمانت آوار شد روي سر فرشتهها. فرشتههايي با پاهايي كوچك، فرشتههايي با دستهايي كه بوي مشق شب ميداد. فرشتههايي با موهاي كوتاه فرفري و لبخندهاي نازك قيطاني. فرشتههايت خوابيده بودند زير ملحفه هاي گُلگُلي و خواب ميديدند؛ خوابي كه هيچ وقت تعبير نخواهد شد. بمب ها زمین را بوسیدند و خواب فرشتهها تكهتكه شد. تُنگ آرزوهاي كوچكشان شكست، بالهايشان زير ديوار جا ماند و قلبهايشان زير خشتها خون شد. فرشتهها ديگر خانه ندارند، خانهشان ديگر نشاني ندارد. نشاني اش را ديگر كسي جز تو بلد نيست. فرشتهها مادر ندارند، فرشتهها خواهر و برادر ندارند، فرشتهها به جز تو كسي را ندارند. فرشتهها ميترسند، فرشتهها گريه ميكنند، فرشتهها سردشان است. خدايا اشك فرشتههايت را پاك ميكني؟ در آغوششان ميگيري و نوازششان ميكني؟ خدايا آيا كمي خورشيد توي جيبشان ميريزي و قدري آفتاب توي قلبشان؟ خدايا فرشتهها درد دارند، فرشتهها زخمياند، فرشتهها بالشان شكسته، فرشتهها نفس نميكشند. دردشان را دوا ميكني و زخمشان را مداوا؟ خدايا بالهاي شكستهشان را ميبندي و از نفست كمي به آنها قرض ميدهي؟ فرشتهها بغض كردهاند، فرشتهها اشك ميريزند، فرشتهها عزادارند. اما بگو خدايا، دوباره روزي فرشتههاي كوچكت خواهند خنديد؟ آيا دوباره فرفرههاي اميد را فوت خواهند كرد؟ آيا دوباره روزي به دنبال قاصدكهاي خوش خبر خواهند دويد؟
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 13:2  توسط داریوش طیار
|
|
|